فقیر






منوی وبلاگ
شخص ثانی

درباره : این جا صفر مطلق است، شاید این تنها جاییست که خدا به وضوح حس می شود، خیالم راحت است تنها کسی که دستانم را میگیرد خداست، نفس هایم با روح او عجین شده و نهایت شوق مرا به ارمغان می آورد، من این جا بهار را در زمستان، زمستان را در تابستان و تابستان را در پاییز حس می کنم و همه زیبایی هایش را به او منتهی می بینم... کجاست کسی که بشناسد کسی را که هم آغاز است و هم پایان؟ اما من انقدر بزرگم که با همان یکه و یگانه زندگی می کنم...! می خوانمش... می شناسمش...! می توانم رنگ او باشم... غرق در او باشم و همه جا با او باشم... این جا صفر مطلق، آسمانی ترین نقطه زندگیم است.
پروفایل مدیر :شخص ثانی
ایمیل مدیر وبلاگ
صفحه نخست
آرشیو وبلاگ
اضافه به علاقمندی ها
صفحه خانگی شود

مطالب اخیر
 12
 11
 10
 9
 8
 7
 6
 5
 4
 3

موضوعات وبلاگ
()

صفحات وبلاگ

آرشیو وبلاگ
تیر ۸٧


نویسنده: شخص ثانی



لینک دوستان
زمان بی کرانه ، ايران جاودانه ... اکرنه
راهبه از دیر گریخته
خط خطی
دهکده اینترنتی
آسمان آبی
و هومن
پت
لحظه هایی که می گذرند
پاییز عریان
وقایع اتفاقیه
از همه چیز و از همه جا
مرمر
برای امروز،فردا و همیشه ام
بهونه همیشگی
Yashar430 : Rock and Blues in IRAN
تیمور و قلیون
  rss 2.0  



لوگوی دوستان
وبلاگ فارسی

7

تابستان که می رسد تمام فکرم این است که چرا من که این قدر نحیف و لاغر هستم گرمم می شود... عرق از سر و رویم جاری می شود و تنها دغدغه ام این است که هرچه زود تر این روز لعنتی پایان یابد و شب فرا رسد تا شاید نسیم خنکی بر صورت من ورزد و کمی آرام گیرم... اما ببینید که چه دنیای بدیست که فصل هایش هم با من سر ناسازگاری دارند... زمستان ها که تمام فکرم گرم کردن این بدن کوچکم است روزهایش زود تمام می شود و دیر آغاز می شود و انتظار من از همیشه طولانی ترست... گرمایش از همیشه کمتر...تابستانش هم که تمام فکرم اندکی نسیم خنک است ، روزهایش دیر تمام می شود و زود هم آغاز می شود و من می مانم و این گرما که من اصلا" آن را دوست نمی دارم... اما انگار او بر عکس!

رو به آسمان کردم و گفتم: واقعا منتظرم بدانم برای این دیگر چه توجیهی داری؟

آسمان خنده ای کرد و گفت: فرداهایی در انتظار توست که کافیست راهت را بدان سو کج کنی... بروی... ببینی که چرا خداوند اول تو را انسان آفرید... چرا وقتی تو را آفرید ، عنوان اشرف مخلوقات را به تو داد... تکامل هوش انسانی را چرا آفرید و امروز تو به جایی رسیدی که می پرسی چرا تابستان ها و زمستان ها طاقت فرسا شده... این ها نیاز توست... اگر همه چیز با یک نظم و روال خاص پیش می رفت آیا فرصتی برای قدرت نمایی انسان وجود داشت؟ اگر خداوند هیچ نمی آفرید، خود من برای قدرت نمایی اش هم کافی بودم... دوست من، سوالی که امروز تو را به فکر فرو برده هم نعمت خداوند است بر تو... بر تو که فقیری و امروز احساس نیاز کردی... این فرصت را غنیمت شمار و راه رهایی خودت را تکامل خودت قرار بده... که اگر این شود، یک دنیا را راحت کرده ای...

پس بدان؛ روز و شب خداوند ، راه نما و راه گشای توست که اگر آنها را بشناسی... عاقبتت تحقق همه رویاهایت است.

...