فقیر






منوی وبلاگ
شخص ثانی

درباره : این جا صفر مطلق است، شاید این تنها جاییست که خدا به وضوح حس می شود، خیالم راحت است تنها کسی که دستانم را میگیرد خداست، نفس هایم با روح او عجین شده و نهایت شوق مرا به ارمغان می آورد، من این جا بهار را در زمستان، زمستان را در تابستان و تابستان را در پاییز حس می کنم و همه زیبایی هایش را به او منتهی می بینم... کجاست کسی که بشناسد کسی را که هم آغاز است و هم پایان؟ اما من انقدر بزرگم که با همان یکه و یگانه زندگی می کنم...! می خوانمش... می شناسمش...! می توانم رنگ او باشم... غرق در او باشم و همه جا با او باشم... این جا صفر مطلق، آسمانی ترین نقطه زندگیم است.
پروفایل مدیر :شخص ثانی
ایمیل مدیر وبلاگ
صفحه نخست
آرشیو وبلاگ
اضافه به علاقمندی ها
صفحه خانگی شود

مطالب اخیر
 12
 11
 10
 9
 8
 7
 6
 5
 4
 3

موضوعات وبلاگ
()

صفحات وبلاگ

آرشیو وبلاگ
تیر ۸٧


نویسنده: شخص ثانی



لینک دوستان
زمان بی کرانه ، ايران جاودانه ... اکرنه
راهبه از دیر گریخته
خط خطی
دهکده اینترنتی
آسمان آبی
و هومن
پت
لحظه هایی که می گذرند
پاییز عریان
وقایع اتفاقیه
از همه چیز و از همه جا
مرمر
برای امروز،فردا و همیشه ام
بهونه همیشگی
Yashar430 : Rock and Blues in IRAN
تیمور و قلیون
  rss 2.0  



لوگوی دوستان
وبلاگ فارسی

4

یکی از ویژگی های انسان داشتن زبان است و قدرت صحبت کردن که فرآِیندیست که از طریق تجربه بدست می آید و نام این فرآِیند یادگیریست. داشتم با خود فکر می کردم که چرا ما هیچ گاه صحبت نمی کنیم... دستانمان را به سوی دیگران دراز می کنیم... یا اگر صحبت هم بکنیم باز هم دستمان را به سوی دیگران دراز می کنیم... در همان حال پیرمردی را دیدم، خوشحال شدم و به او گفتم: آقا... آقا میشود به کمکی کنید؟ آقا من محصل هستم و هزینه ی تحصیل ندارم... پیرمرد بعد از چند بار صدازدن رو به من کرد و گفت: بچه جان، در روز انسان های زیادی همین حرف را به ما می زنند ولی وقتی به کل زندگی آنها وارد می شوی میبینی آنها اصلا نیازمند نیستند... تو بگو من چگونه به تو اعتماد کنم؟ گفتم: اعتماد تو به من، آزمایش من نیست... آزمایش توست و راه حل آن را تو باید بیابی... لبخندی زد و یک اسکناس ١٠٠تومانی به من داد و من هم به او لبخند زدم.

رو به آسمان کردم و گفتم: چرا عده ای می خواهند با دروغ هایشان ، جایگاه ما را به یغما ببرند و سر انجام کارشان نیز؛ بدنام شدن ماست؟ آُسمان گفت: مشکل اینان آنست که در ظاهر شما مانده اند هنوز نمی دانند که شما کیستید... چون نمی دانند زود دروغ هایشان فاش می شود ... اما دوست من، به تاریخ نگاه کن و قدمت اینان ا دریاب! گفتم: اینان تازگی ها پیدایشان شده... آسمان گفت: بله، اینان همان حوادث زودگذری اند که شاید خداوند شما را باز وسیله ی امتحان اینان قرار داده... اما هنوز جایگاه شما همان صفر مطلق است و من می دانم که این جایگاه منحصر به فرد به یغما بردنی نیست.

با خودم گفتم: شاید علت اینکه بدون دستهای دراز ، صدایمان تاثیرگذار نیست ، همین کلک هایی باشد که با نام ما بازی می کند، اما وقتی افرادی مثل آن پیرمرد، صداقت دست های مارا می بینند ، دلشان با ما همراه می شود...!

...