فقیر






منوی وبلاگ
شخص ثانی

درباره : این جا صفر مطلق است، شاید این تنها جاییست که خدا به وضوح حس می شود، خیالم راحت است تنها کسی که دستانم را میگیرد خداست، نفس هایم با روح او عجین شده و نهایت شوق مرا به ارمغان می آورد، من این جا بهار را در زمستان، زمستان را در تابستان و تابستان را در پاییز حس می کنم و همه زیبایی هایش را به او منتهی می بینم... کجاست کسی که بشناسد کسی را که هم آغاز است و هم پایان؟ اما من انقدر بزرگم که با همان یکه و یگانه زندگی می کنم...! می خوانمش... می شناسمش...! می توانم رنگ او باشم... غرق در او باشم و همه جا با او باشم... این جا صفر مطلق، آسمانی ترین نقطه زندگیم است.
پروفایل مدیر :شخص ثانی
ایمیل مدیر وبلاگ
صفحه نخست
آرشیو وبلاگ
اضافه به علاقمندی ها
صفحه خانگی شود

مطالب اخیر
 12
 11
 10
 9
 8
 7
 6
 5
 4
 3

موضوعات وبلاگ
()

صفحات وبلاگ

آرشیو وبلاگ
تیر ۸٧


نویسنده: شخص ثانی



لینک دوستان
زمان بی کرانه ، ايران جاودانه ... اکرنه
راهبه از دیر گریخته
خط خطی
دهکده اینترنتی
آسمان آبی
و هومن
پت
لحظه هایی که می گذرند
پاییز عریان
وقایع اتفاقیه
از همه چیز و از همه جا
مرمر
برای امروز،فردا و همیشه ام
بهونه همیشگی
Yashar430 : Rock and Blues in IRAN
تیمور و قلیون
  rss 2.0  



لوگوی دوستان
وبلاگ فارسی

3

یکی از خوبی های دیوزگی ، دیدن هر نوع آدمیست که با عناوین مختلف خود را جدا از همه عوالم می دانند... امروز دستم را به سوی مهندسی دراز کردم... عینک آفتابی اش را از چشمانش برداشت و با تمسخر به من نگاه کرد... من نیز با جسمی شرم آلود دستم را کنار کشیدم و با ناراحتی کنار رفتم...

آسمان به من خندید و گفت: چرا ناراحتی؟ گفتم: شاید اگر من هم مهندس بودم ، دیگر نیازی به دست دراز نداشتم اما چه کنم که پدر و مادرم را در کودکی از دست دادم و فرصتی برای درس خواندن نداشتم... آسمان خندید و گفت: این هم نعمت توست که وسیله ی امتحان قرا گرفته ای... نه امتحان شونده...! او مهندس شد ولی وقتی برای رضای روزی دهنده اش دست تو را رد می کند، از امتحانی که برای سنجش شکرگزاری اش مقدر شده، مغلوب بیرون می آید و عمری باید برای این اشتباه صرف کند. شاید اگر تو هم مهندس می شدی مجبور بودی جور همه اشتباهاتت را پس بدهی و به روز آرام یک فقیر حسرت بخوری... ! این ها را تو درک نمی کنی، اما منی که قدمتم به اندازه تاریخ است این ها را خوب م دانم... شکرگزار باش!

لبخندی زدم و گفتم: خداوندا! شاید نشان انگشت های ناجوانمرد بسیاری قرار گیرم ، اما ممنون از توکه علاوه بر نعمت وسیله ی امتحان بودن، جایگاه یگانه ی من، صفر مطلق را بر من ارزانی داشتی و خود نمی گذاری کسی به این جایگاه آید...!

...